حماسه جاوید جوشن
پنجشنبه 17 بهمن 1387 11:54 ب.ظنوع مطلب :خاطرات جنگ ،
ناخدایكم جانباز عباس ملك
فرمانده ناوچه همیشهجاوید جوشن
پس از اتمام عملیات حفاظت از نفتكشها، عازم پایگاه خود در منطقه یكم دریایی بندرعباس بودیم. حدود ساعت هفت صبح از طریق پایگاه به ما خبر دادند كه در نزدیكیهای جزیره كیش، ناوهای آمریكایی به سكوهای نفتی نصر و سلمان كه در جنوب غربی جزیره سیری قرار دارند، حمله كردهاند.
مدت زیادی نگذشت كه پنج یا شش فروند هواپیما و بالگرد در اطراف ناوچه ظاهر شدند؛ البته هواپیماها در سطح بالا پرواز میكردند. در آن زمان حدود 20 مایل از جزیره سیری دور شده بودیم و تقریباً 30 تا 35 مایل با سكوهای «نصر» و «سلمان» فاصله داشتیم. در همین موقع یكی از بالگردها سعی كرد به ما نزدیك شود. ما در این شرایط سامانهای به نام «گارد» داشتیم كه از طریق آن میتوانستیم با خلبان بالگرد تماس بگیریم، از همین طریق به او یادآور شدیم كه طبق قوانین بینالمللی و با توجه به شرایط جنگی منطقه و ناشناس بودن بالگرد، نمیتواند بیش از 5 مایل به ما نزدیك شود.
خلبان هم در پاسخ گفت: «من ناشناس نیستم، من بالگرد نیروی دریایی آمریكا هستم و به شما اخطار میدهم كه ناوچه را متوقف و تمام افراد را به روی قایقهای نجات منتقل كنید!»
بعد از شنیدن پیام، بلافاصله آژیر جنگ را به صدا درآوردم. در همین زمان متوجه شدم كه كسی برروی مدار مخابراتی، مرا با زبان انگلیسی خطاب كرده و میگوید: «من فرمانده ناوگان نیروی دریایی آمریكا هستم و به شما اخطار میكنم كه متوقف شوید و كشتی را از نیروها تخلیه كنید!»
من هم در پاسخ وی با لحنی جدّی گفتم: «اینجا خلیج فارس است؛ من از شما دستور نمیگیرم و طبق مأموریتی كه دارم، باید برای نجات افرادی كه بر روی سكو قرار گرفتهاند، به سوی سكوهای نفتی بروم. شما حق هیچگونه دخالت در امور كشور ما را ندارید و باید منطقه را ترك كنید!» در همین اوضاع و احوال، با سایر كاركنان مشورت كردم و با اینكه همه میدانستند تنها هستیم و امكان ارتباط با رده فرماندهی هم نداشتیم و از هر طرف مورد محاصره آمریكاییها قرارگرفتهایم، با كمال شجاعت گفتند: حاضرند تا پای جان در مقابل آمریكاییها ایستادگی و از كشتی حفاظت كنند.
در همین زمان یك نفر با بیسیم و به زبان فارسی گفت: «به شما دستور داده میشود، شما اجرا كنید. اگر شما تسلیم شوید، آن دسته از افرادی كه مایل باشند، میتوانند با ما به آمریكا بیایند و ما در آنجا هر گونه امكاناتی كه خواسته باشند، به آنان خواهیم داد و آن دسته از افراد هم كه مایل به این كار نیستند، میتوانند به ایران باز گردند!» به طور صریح به آنان گفتم: «ما به مأموریت خود ادامه خواهیم داد.» در این شرایط، آمریكاییها از متوقّف كردن ناوچه جوشن ناامید شدند و اوّلین موشك، بلافاصله بعد از آخرین مكالمه ـ حدود ساعت 30/12ـ به طرف ما شلیك شد و ما با سامانههای ضدموشكی كه داشتیم، موفق شدیم موشك دشمن را حدود 200 یارد از ناوچه منحرف كنیم. با نزدیك شدن اوّلین بالگرد به ناوچه، دستور آتش دادم كه به لطف خداوند مورد اصابت قرار گرفت و سقوط كرد. با مشاهده این صحنه، سایر بالگردها از ناوچه فاصله گرفتند و هواپیماهایی كه در اطرافمان بودند، فاصله خود را با ما بیشتر كردند.
اندكی بعد آنها دوّمین موشك خود را به سوی ما پرتاب كردند. با مشاهده موشك، دستور شلیك به سوی موشك را دادم، ولی به خاطر سرعت بالایی كه موشك آنان داشت، عملا دفاع بینتیجه ماند و موشك دشمن به بدنه ناوچه اصابت كرد. از بین چهار لانچر پرتاب موشك گذشت و در موتورخانه منفجر شد. در آن انفجار 25 تركش به بدن من اصابت كرد.
بیدرنگ به پل فرماندهی رفتم تا اوضاع ناوچه را بررسی كنم. میخواستم با اتاق مخابرات تماس بگیرم كه دیدم تماس قطع است. اتاق عملیات را امتحان كردم، تمام خطوط ارتباطی قطع شده بود. با بررسی اوضاع فهمیدم كه موتورخانه هم از كار افتاده است.
سوّمین موشك كه از نوع استاندارد بود، به سوی ما شلیك شد. رزمندگان ناوچه جوشن با اجرای آتش سعی در انهدام آن داشتند، ولی موفق نشدند و موشك به پل فرماندهی اصابت كرد و من و چند نفر از نیروها به داخل آب پرتاب شدیم.
بلافاصله موشكهای چهارم و پنجم هم به ناوچه اصابت كرد و دود و آتش آن را فرا گرفت. به رزمندگانی كه روی ناوچه باقیمانده بودند، گفتم تا خود را داخل آب بیندازند. تعدادی از نیروها كه هنوز رمقی در تن داشتند به همرزمان خود كمك میكردند تا به داخل آب بپرند، امّا آنهایی كه شهید شده بودند با ناوچه جوشن در آغوش آبهای خلیج همیشه فارس آرام گرفتند تا همچون ستارهای درخشان چون ناوچه جوشن برای همیشه بر تارك تاریخ این مرز و بوم بدرخشند.
بعد از 6 یا 7 ساعت شناور بودن بر روی آب، سرانجام نزدیك غروب آفتاب، یكی از بالگردهای نیروی دریایی محلمان را پیدا كرد و به همراه یك فروند هاوركرافت برای نجاتمان اقدام كرد.
آن لحظات برایم غیرقابل تكرار بود و از آن زمان تاكنون با خود عهد بستهام تا نگذارم یاد و خاطره شهدای ناوچه جوشن و حماسه جاودان رزمندگان متعهد و غیور این ناوچه از اذهان ملت زدوده و یا به فراموشی سپرده شود.
aja.ir
فرمانده ناوچه همیشهجاوید جوشن
پس از اتمام عملیات حفاظت از نفتكشها، عازم پایگاه خود در منطقه یكم دریایی بندرعباس بودیم. حدود ساعت هفت صبح از طریق پایگاه به ما خبر دادند كه در نزدیكیهای جزیره كیش، ناوهای آمریكایی به سكوهای نفتی نصر و سلمان كه در جنوب غربی جزیره سیری قرار دارند، حمله كردهاند.
مدت زیادی نگذشت كه پنج یا شش فروند هواپیما و بالگرد در اطراف ناوچه ظاهر شدند؛ البته هواپیماها در سطح بالا پرواز میكردند. در آن زمان حدود 20 مایل از جزیره سیری دور شده بودیم و تقریباً 30 تا 35 مایل با سكوهای «نصر» و «سلمان» فاصله داشتیم. در همین موقع یكی از بالگردها سعی كرد به ما نزدیك شود. ما در این شرایط سامانهای به نام «گارد» داشتیم كه از طریق آن میتوانستیم با خلبان بالگرد تماس بگیریم، از همین طریق به او یادآور شدیم كه طبق قوانین بینالمللی و با توجه به شرایط جنگی منطقه و ناشناس بودن بالگرد، نمیتواند بیش از 5 مایل به ما نزدیك شود.
خلبان هم در پاسخ گفت: «من ناشناس نیستم، من بالگرد نیروی دریایی آمریكا هستم و به شما اخطار میدهم كه ناوچه را متوقف و تمام افراد را به روی قایقهای نجات منتقل كنید!»
بعد از شنیدن پیام، بلافاصله آژیر جنگ را به صدا درآوردم. در همین زمان متوجه شدم كه كسی برروی مدار مخابراتی، مرا با زبان انگلیسی خطاب كرده و میگوید: «من فرمانده ناوگان نیروی دریایی آمریكا هستم و به شما اخطار میكنم كه متوقف شوید و كشتی را از نیروها تخلیه كنید!»
من هم در پاسخ وی با لحنی جدّی گفتم: «اینجا خلیج فارس است؛ من از شما دستور نمیگیرم و طبق مأموریتی كه دارم، باید برای نجات افرادی كه بر روی سكو قرار گرفتهاند، به سوی سكوهای نفتی بروم. شما حق هیچگونه دخالت در امور كشور ما را ندارید و باید منطقه را ترك كنید!» در همین اوضاع و احوال، با سایر كاركنان مشورت كردم و با اینكه همه میدانستند تنها هستیم و امكان ارتباط با رده فرماندهی هم نداشتیم و از هر طرف مورد محاصره آمریكاییها قرارگرفتهایم، با كمال شجاعت گفتند: حاضرند تا پای جان در مقابل آمریكاییها ایستادگی و از كشتی حفاظت كنند.
در همین زمان یك نفر با بیسیم و به زبان فارسی گفت: «به شما دستور داده میشود، شما اجرا كنید. اگر شما تسلیم شوید، آن دسته از افرادی كه مایل باشند، میتوانند با ما به آمریكا بیایند و ما در آنجا هر گونه امكاناتی كه خواسته باشند، به آنان خواهیم داد و آن دسته از افراد هم كه مایل به این كار نیستند، میتوانند به ایران باز گردند!» به طور صریح به آنان گفتم: «ما به مأموریت خود ادامه خواهیم داد.» در این شرایط، آمریكاییها از متوقّف كردن ناوچه جوشن ناامید شدند و اوّلین موشك، بلافاصله بعد از آخرین مكالمه ـ حدود ساعت 30/12ـ به طرف ما شلیك شد و ما با سامانههای ضدموشكی كه داشتیم، موفق شدیم موشك دشمن را حدود 200 یارد از ناوچه منحرف كنیم. با نزدیك شدن اوّلین بالگرد به ناوچه، دستور آتش دادم كه به لطف خداوند مورد اصابت قرار گرفت و سقوط كرد. با مشاهده این صحنه، سایر بالگردها از ناوچه فاصله گرفتند و هواپیماهایی كه در اطرافمان بودند، فاصله خود را با ما بیشتر كردند.
اندكی بعد آنها دوّمین موشك خود را به سوی ما پرتاب كردند. با مشاهده موشك، دستور شلیك به سوی موشك را دادم، ولی به خاطر سرعت بالایی كه موشك آنان داشت، عملا دفاع بینتیجه ماند و موشك دشمن به بدنه ناوچه اصابت كرد. از بین چهار لانچر پرتاب موشك گذشت و در موتورخانه منفجر شد. در آن انفجار 25 تركش به بدن من اصابت كرد.
بیدرنگ به پل فرماندهی رفتم تا اوضاع ناوچه را بررسی كنم. میخواستم با اتاق مخابرات تماس بگیرم كه دیدم تماس قطع است. اتاق عملیات را امتحان كردم، تمام خطوط ارتباطی قطع شده بود. با بررسی اوضاع فهمیدم كه موتورخانه هم از كار افتاده است.
سوّمین موشك كه از نوع استاندارد بود، به سوی ما شلیك شد. رزمندگان ناوچه جوشن با اجرای آتش سعی در انهدام آن داشتند، ولی موفق نشدند و موشك به پل فرماندهی اصابت كرد و من و چند نفر از نیروها به داخل آب پرتاب شدیم.
بلافاصله موشكهای چهارم و پنجم هم به ناوچه اصابت كرد و دود و آتش آن را فرا گرفت. به رزمندگانی كه روی ناوچه باقیمانده بودند، گفتم تا خود را داخل آب بیندازند. تعدادی از نیروها كه هنوز رمقی در تن داشتند به همرزمان خود كمك میكردند تا به داخل آب بپرند، امّا آنهایی كه شهید شده بودند با ناوچه جوشن در آغوش آبهای خلیج همیشه فارس آرام گرفتند تا همچون ستارهای درخشان چون ناوچه جوشن برای همیشه بر تارك تاریخ این مرز و بوم بدرخشند.
بعد از 6 یا 7 ساعت شناور بودن بر روی آب، سرانجام نزدیك غروب آفتاب، یكی از بالگردهای نیروی دریایی محلمان را پیدا كرد و به همراه یك فروند هاوركرافت برای نجاتمان اقدام كرد.
آن لحظات برایم غیرقابل تكرار بود و از آن زمان تاكنون با خود عهد بستهام تا نگذارم یاد و خاطره شهدای ناوچه جوشن و حماسه جاودان رزمندگان متعهد و غیور این ناوچه از اذهان ملت زدوده و یا به فراموشی سپرده شود.
aja.ir
نوشته شده توسط: صمد | آخرین ویرایش:- | نظرات ()
تبلیغات